مرکز اسلامی و فرهنگی اهل بیت (ع) سوئیس - زوریخ تاسیس ۱۹۹۸ - 1998
...
...
شمسی
ميلادی
قمری
زوریخ
...
مناسبت‌ها

تنظیمات تقویم

اصلاح شمسی
0
اصلاح میلادی
0
اصلاح قمری
0

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ»
«و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز چنان کرد که خودشان را از یاد ببرند.» (سوره حشر، آیه ۱۹)

این آیه شریفه، دقیق‌ترین کالبدشکافیِ تمام ویرانگری‌های بشر و ریشه اصلی تباهی‌هایی است که گریبان‌گیر انسانِ معاصر شده است؛ چرا که کسی که آفریننده را از یاد ببرد، حقیقتِ فانی و جایگاه میهمانی خویش در این جهان را نیز فراموش می‌کند و در توهمِ جاودانگی، به جانِ زمین و انسان‌های دیگر می‌افتد. بزرگ‌ترین پارادوکس وجودی انسان در این است که به عنوان موجودی ساخته شده برای «ابدیت»، چنان در دام «آنات گذرا» گرفتار می‌شود که گاه خانه را به خاطر رنگ پرده‌ای که متعلق به او نیست، به آتش می‌کشد. بشر امروز درگیر «خودفراموشی» عمیقی است؛ او چنان برای تملکِ اموال، زمین‌ها و جایگاه‌هایی که متعلق به او نیست می‌جنگد و چنان بی‌رحمانه با سلاحِ «بی‌منطقی»، «تهمت»، «دروغ» و «تخریب شخصیت» بر دیگران می‌تازد که گویی هرگز طعم محتوم مرگ را نخواهد چشید. در این میان، دروغ بزرگ‌ترین آفت زندگی است؛ چرا که دروغگو پیش از آنکه دیگری را بفریبد، پیوند خود را با حقیقتِ هستی قطع کرده است. کسی که برای نفعی اندک یا غصب جایگاهی که حق او نیست، آبروی دیگری را هتک می‌کند، در واقع در حال برافروختن آتشی است که پیش از هر چیز، زیستگاه زمین را به جهنمی از کینه و فساد بدل می‌سازد. قرآن کریم به صراحت هشدار می‌دهد که این فساد در خشکی و دریا، چیزی جز بازتاب دستاوردهای خودخواهانه بشر نیست و زمانی که انسان از مدار بندگی خارج شود، نه تنها خود، بلکه تمام «اصلاح» زمین را به «فساد» می‌کشاند و نسل و طبیعت را فدای آز خویش می‌کند. حکایت انسان، حکایت مسافری است که در ایستگاهی موقت، به جای بهره‌مندی از فرصت سفر، به غصب نیمکت‌های مسافرخانه مشغول شده و قرآن در سوره‌های «تکاثر» و «همزه» نهیب می‌زند که این افزون‌طلبی، چشم انسان را تا لحظه ورود به قبر می‌بندد. تاریخ، آیینه تمام‌نمای صدق این کلام است؛ ناصرخسرو قبادیانی و فضیل عیاض نمونه‌هایی برجسته‌اند که در اوج قدرت و ستیز، با شنیدن نوای حقیقت دریافتند که مجادله بر سرِ «هیچ»، جز خسران نیست. آن‌ها آموختند که «بیماریِ من‌من‌کردن» تنها با داروی بازگشت به خویشتن علاج می‌شود. درمان این جنون، بازگشت به «صلح‌طلبی»، «راستی» و پذیرش نقش «امانت‌داری» است. صلح‌طلبی نه یک ضعف، بلکه اوج خردمندی کسی است که می‌داند فرصت سفر کوتاه است. زمین زمانی از دوزخِ کنونی نجات می‌یابد که آدمی بفهمد به جای «ارباب زمین» بودن، باید «امین زمین» باشد. یاد مرگ در منطق قرآنی، نه برای منزوی شدن، بلکه برای پاک زیستن و آباد کردنِ بدون دلبستگی است تا به جای ویرانگری، بذر نیکی بکاریم و با قلبی سلیم به دیدار حقیقت برویم؛ چرا که به قول عطار نیشابوری:  چو وقتِ مرگ آید، بی‌شک و ریب / برون آیی ازین هر دو، تهی‌جیب.